![]() |
![]() |
|
| برای من هر روز یک آغاز است ..آغازی دوباره |
دیشب تنهایی را احساس می کردم درحالیکه ستاره ها طلوع کرده بودند ٬وجود ستاره ها باعث میشد که من نترسم ..وقتی ترسم از بین رفت و به اطرافم نگاه کردم در سکوت محض صدای جویبار می آمد که شرشر جریان داشت ٬ من تقریباْ نزدیک جوی آب بودم و وقتی کمی به بالا نگریستم درختای کهن سالی را میدیدم که پائیز همه ی کرک پر آنها را ریخته بود و ستاره ها مثل میوه های درختای کهسال به نظر می رسیدند.. کنار شاخه ها ی خشک درختان کهن میوه هایی نورانی روئیده بود و میوه های زیبای چشمک زن ٬میگفتند بیا و ستاره ای بچین .. سرمای هوا باعث میشد هرازچندگاهی خود را جم و جور کنم و باز از نو به تماشا بنشینم . کنار این درختان ستاره دار هم دیواری کاهگلی بود و مشبک آنطور که بعضی از میوه های این درختان کهن و خزان زده نیز روی دیوار افتاده بود . ماه لبخندی به لب به من و جویبار می نگریست ..
در آن نزدیکی ها سگی عوعو میکرد اما من دیگر تنها نبودم..
پ.ن: این صحنه باشکوه و رویایی خیلی از تصوارتم نسبت به زیبایی شب کویر جذاب تر بود ..
بعد نوشت:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 آذر1388ساعت 9:36 توسط PaRpAryA خانم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.......
............ اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد منو ساقی بهم سازیمو بنیادش براندازیم .................. .......... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
| پیوندها |
|
03031112 *موسو گلابی *سیب من *آفتاب *ندا جوون *داش مهدی *ارشیا در سرزمین باد *ویولت *گیلاسی *همیشه رامونا *بدون چتر *یک زن و دلواپسی هایش احتمال فراری همیشگی* |
|
RSS
|