تبليغاتX
×بــــازم همــــــین جووووری× - مارگوت و سنگ ها
 

٭٭٭
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

٭٭٭


بعضی از اشیاء هستن که آدم حس خاصی نسبت بهشون داره ٬ من از سنگ ها خیلی خوشم میاد . تو اتاق مدیر عامل شرکت ٬کلی دکور و قفسه هست که سنگ های خیلی خیلی قشنگی توشونه من همیشه دوس دارم برم اونجا و سنگ ها رو نگاه کنم . از میون اون سنگ ها من از دوتاش خیلی خوشم میاد .. یکی سنگ سیاه و بزرگی هست که همه جاش برق میزنه و تقریبا حالتی داره که انگاری چندتا کره روی هم باشن . اون یکی هم سنگی هست که به نظر من مثه یه بوته گل میمونه سفید رنگه و کلی برش ها و شکل های منظم روشه و اینقد دقیقه که انگاری یه سنگ تراش این شکلیش کرده . خیلی دلم می خواد خودم یکی مثه اون داشته باشم .

اینم سنگ متولدین آبانماهه گفتم واسه تولدم بگیرین


اگه حسش باشه بدم نمیاد اون بازی وبلاگی که چند تا کلمه هست و اولین احساستو بعد از شنیدنشون و میگی بازی کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:22  توسط 03031112 | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگر غم لشکر انگیزد
که خون عاشقان ریزد

منو ساقی بهم سازیمو
بنیادش براندازیم
....
.......

به امید ایرانی آزاد حتی برای فرداهای دور . من سیاسی نمی نویسم فقط افکار خودم و روزمرگی هایی که دارم و اتفاقاتی که به نظرم جالب توجه هستند و آپ میکنم .. بیش از نوشتن از خواندن وبلاگ لذت میبرم . دوس دارم جایی باشه که فکراتو بنویسی و دوستانی از قماش خودت داشته باشی و باهاشون به اشتراک بزاری . خب این زندگی مجازی منه . جایی که رفتار درش اثر نداره بلکه فقط فکر و شاید هم تخیل موثره .. جایی که خیلی از دوستانم منو می خونن . خیلی اوقات دلم می خواست که وبلاگ مخفی داشته باشم . جایی که کسی منو نشناسه و برای خودم بی دغدغه بنویسم . اما تصمیم گرفتم همینجا باشم و در کل بگم که همینی که هست !! می خوای بخواه نمی خوای هم چی؟ باید بخوای :)
خیلی چیزها هست که ناراحتم می کنه .. مثل اوضاع احوال کشورم همه ی جوونای همسنم و فقر و فلاکت فرهنگی و اجتماعی که توی جامعه ی ایرانه .. بچه های فقیر بیگناه و گرسنه و مسائلی از این قبیل .. برام از اینا نوشتن سخته و کلا میرم تو مود افسردگی .. برای همین از روزمرگی هام می گم یا از آرزوها و خیالاتم .. حالا واسه خودم و شاید چهارتا دیگه که گذارشون به این ورا افتاد . هدفم سرگرمی یا درس عبرت نیست . فقط نوشتنه .

اسمم پریاست و الان هم ساعت نه و چهار دقیقه صبه . منم در محل کارمم و اینا رو تایپ می کنم .

پیوندهای روزانه
واحه
محمد نوری زاد بازداشت شد ....
من عکس امام را پاره کردم .
...طریقه ی ساخت وبلاگ در بلاگر ..
وقتی که خنده روی لبهایش خشکید!
گزارش تصویری زنجیر سبز انسانی طرفدارن میر حسین از تجریش تا را آهن
احمدی نژاد هاله ای از نور را گفت !!! وسپس کتمان کرد!
11 توصیه ی مهم میر حسین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
پیوندها
* آ * ن * ت * ی * گ * و * ن *
*موسو گلابی
*سیب من
*آفتاب
*ندا جوون
*داش مهدی
*ارشیا در سرزمین باد
*ویولت
*گیلاسی
*همیشه رامونا
*بدون چتر
*یک زن و دلواپسی هایش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM