![]() |
![]() |
|
|
٭٭٭ سخن بگوییم ٭٭٭
بعضی از اشیاء هستن که آدم حس خاصی نسبت بهشون داره ٬ من از سنگ ها خیلی خوشم میاد . تو اتاق مدیر عامل شرکت ٬کلی دکور و قفسه هست که سنگ های خیلی خیلی قشنگی توشونه من همیشه دوس دارم برم اونجا و سنگ ها رو نگاه کنم . از میون اون سنگ ها من از دوتاش خیلی خوشم میاد .. یکی سنگ سیاه و بزرگی هست که همه جاش برق میزنه و تقریبا حالتی داره که انگاری چندتا کره روی هم باشن . اون یکی هم سنگی هست که به نظر من مثه یه بوته گل میمونه سفید رنگه و کلی برش ها و شکل های منظم روشه و اینقد دقیقه که انگاری یه سنگ تراش این شکلیش کرده . خیلی دلم می خواد خودم یکی مثه اون داشته باشم .
اینم سنگ متولدین آبانماهه گفتم واسه تولدم بگیرین اگه حسش باشه بدم نمیاد اون بازی وبلاگی که چند تا کلمه هست و اولین احساستو بعد از شنیدنشون و میگی بازی کنم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:22 توسط 03031112 |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر غم لشکر انگیزد
که خون عاشقان ریزد منو ساقی بهم سازیمو بنیادش براندازیم .... ....... به امید ایرانی آزاد حتی برای فرداهای دور . من سیاسی نمی نویسم فقط افکار خودم و روزمرگی هایی که دارم و اتفاقاتی که به نظرم جالب توجه هستند و آپ میکنم .. بیش از نوشتن از خواندن وبلاگ لذت میبرم . دوس دارم جایی باشه که فکراتو بنویسی و دوستانی از قماش خودت داشته باشی و باهاشون به اشتراک بزاری . خب این زندگی مجازی منه . جایی که رفتار درش اثر نداره بلکه فقط فکر و شاید هم تخیل موثره .. جایی که خیلی از دوستانم منو می خونن . خیلی اوقات دلم می خواست که وبلاگ مخفی داشته باشم . جایی که کسی منو نشناسه و برای خودم بی دغدغه بنویسم . اما تصمیم گرفتم همینجا باشم و در کل بگم که همینی که هست !! می خوای بخواه نمی خوای هم چی؟ باید بخوای :) خیلی چیزها هست که ناراحتم می کنه .. مثل اوضاع احوال کشورم همه ی جوونای همسنم و فقر و فلاکت فرهنگی و اجتماعی که توی جامعه ی ایرانه .. بچه های فقیر بیگناه و گرسنه و مسائلی از این قبیل .. برام از اینا نوشتن سخته و کلا میرم تو مود افسردگی .. برای همین از روزمرگی هام می گم یا از آرزوها و خیالاتم .. حالا واسه خودم و شاید چهارتا دیگه که گذارشون به این ورا افتاد . هدفم سرگرمی یا درس عبرت نیست . فقط نوشتنه . اسمم پریاست و الان هم ساعت نه و چهار دقیقه صبه . منم در محل کارمم و اینا رو تایپ می کنم . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
| پیوندها |
|
* آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * *موسو گلابی *سیب من *آفتاب *ندا جوون *داش مهدی *ارشیا در سرزمین باد *ویولت *گیلاسی *همیشه رامونا *بدون چتر *یک زن و دلواپسی هایش |
|
RSS
|