![]() |
![]() |
|
|
اینم از ماه رمضون . خب با توجه به اینکه اعتقادی بهش ندارم یعنی به این ماه مبارک .. اما به همه ی دوستام که اعتقاد دارند این ماه و تبریک میگم . کلی مهمونی های افطار بهشون خوچ بگذره ! :) حالا گذشته از شوخی من خیلی از این که نصفه پاشی بعدش کلی سحری بخوری خوشم میاد . مثلا امروز یکی بهم گفت که واسه سحر پلو خورش سبزی با کباب خوردن و من خیلی خوشم اومد .. به قول یکی دیگه اییییییییییییییییییییو ل :))
فرق اون یکی اول یا یکی دوم اینه که از یکی دوم حالم بهم می خوره !! .. اما یکی اولیه و نه :)) دیگه این جورییاس!!! اینروزا اتفاق خاصی نمیفته جز چند تا اتفاق خیلی خاص :) چند تا قانون با حال هم تصویب کردم و خیلی خوشم اومد از قانون هام آخه خیلی باحالن .. از بلاگفا رفتن منم کنسله اخه هیچجوره از اون یکی وبلاگم خوشم نمیاد .. حتی فونت های اونجا رو هم دوست نداشتم . اصلا خوشم نمیاد چیزی که دوس ندارم به خودم تحمیل کنم و "جو گیر" بشم . خوشم میاد همه دارن اینروزا واسه ا.ن شمشیر از رو میبندن .. خوشم میاد که همش شبا کتاب می خونم تا خوابم ببره :) خوشم میاد که شانسی شانسی پاور کام درس شد . آخه چند بار ی روشن نشد :) خوشم میاد هی خوشم میاد خوشم میاد ٬ بنویسم :) الان یاد افتاد به یه بازی که بچز بیان عادت هاشونو (عادت های شخصی) بنویسن .. حالا الان من خیلی حضور ذهن ندارم .. هرچی یاد باشه مینویسم : من بعضی وقتا که تو رختخوابم هستم و دراز کشیدم و به سقف نگاه میکنم یه لکه ی کوچولو رو سقف میبینم و هر چی بهش نگاه میکنم اونم جابجا میشه همراه چرخش چشم من !!! ( از بچگیم هست تا الان ) :)) به نظرم بامزه هست . :)) یکی دیگه از عادتایی که تازه پیدا کردم ماله شباس که همه جا ساکت و آرومه چشمام و میندم و صداهای مختلف و سعی میکنم بشنوم!!! مثلا صدای خواننده یه آهنگ قدیمی .. نمی دونم ممکنه من شعر اون یادم نباشه اما صداشو میشنوم!! :)) جدی جدی اولش خوب گوش میکنم یه سری سرو صدای قاطی پاتیه بعدش از هم تمیزشون میدم!!! برام جذابه .. مثلا صدای سوت قطار که با صدای سوت کشتی فرق داره یا صدای زنگ های مختلف .. :)) بعضی اوقات هم تصویر سازی میکنم کلی شکل درس میکنم .. یا ادم های مختلف و لباس جورواجور تنشون میکنم و میخندم!! یا برم یه جایی که کلی دورم شلوغ باشه .. .. مثلا یه زن محجبه اخمو رو که بهم چشم غره میره و تو یه مهمونی با یه لبای دکلته! در حال رقصیدن مجسم میکنم :))))))) یا یه پیرمرد و وقتی جوون بوده یا یه رفتگر شهرداری اگه میلیاردر بوده !! یا یکی که سر و وضعش خیلی مرتبه مثل دستمال کاغذی فروش سر چهار راه و دیگه اینجوریا ...
دلم می خواد بشینم چند تا فیلم باحال ببینم . آخرین فیلمی که دیدم و ازش خوشم اومد "کنت مونت کریستو" بود . ولی دلم چند تا فیلم باحال می خواد .. دلم می خواد تک چرخ زدن با دوچرخه و هم یاد بگیرم :))) راستی ماه رمضون یه بدی داره و اونم اینه که ما دیگه آخر هفته ها کوه نمیریم !! دوستامون روزه میگیرن اونوقت بالای کوه خیلی تشنشون میشه دیگه فهلا کنسله برنامه .. امشب تو فارس نیوز خوندم دیدین کسی روزه خواری میکنه بزنگین به ۱۱۰ :))))))) !!! هر روز بهتر از دیروز!
می خوام برای بار دوم رمان "آنا کارنینا" رو بخونم ..
راستی درسته من کیک دومس ندارم اما کلوچه و مربا خیلی دومس دارم .. مرسی مرسی :) . این خط اخریه مخاطب خاص داره :))
آری ٬ آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست . گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست . ور نه ٬٬ خاموش است و خاموشی گناه ماست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:2 توسط 03031112 |
|
|
پدر روزنامه می خواند ٫ اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . -(( بيا ٫ برايت کاری دارم . يک نقشه دنيا به تو می دهم . ببينم می توانی آن را دقيقا همانطور که هست ٫ بچينی؟)) و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ٫ می دانست که پسرش تمام روز گرفتار اين کار است . اما ربع ساعت بعد ٫ پسرک با نقشه کامل برگشت . پدر با تعجب پرسيد :(( مادرت به تو جغرافی ياد داده؟)) پسر جواب داد :((جغرافی ديگر چيست؟ اتفاقا پشت همين صفحه ٫ تصويری از يک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ُ دنيا را هم دوباره ساختم.)) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:45 توسط 03031112 |
|
|
مسافرت خیلی خوچ گذشت .. خیلی که نمیشه گفت . باید بگم حسابی خوچ گذشت .. هوا هم توپ بود ..
میام به همه بچز سر میزنم الان :
:) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:9 توسط 03031112 |
|
|
دل من زندون داره تو می دونــــــــــــــی**
لالالالا گل پونه ، بابات رفته دلم خونه ، بابات امشب نمی آید ، گرفتن بردنش شاید ، که خورشیدو بجونبونه لالالالا گل انجیر ، بابات داره به پاش زنجیر ، به پاش زنجیر صد خروار ، چشاش خواب و دلش بیدار ، پی او رو میگیری تو لالالالا گل امید ، باباتو برده اند تبعید ، دلی مانند کوه داره ، بچه ش صدها عمو داره بابات خونه میاد خندون لالالالا گل آهن ، باباتو دشمنا کشتن ، نشون دشمنا اونه ، دساشون غرق در خونه تو خونخواه پدر میشی لالالالا گل کینه ، زمین از کشته رنگینه ، زمین رنگین نمی مونه ، دلت پرکین نمی مونه
عروس من میشه دختر ، جهون ایمن میشه یکسر...
احمد شاملو
آپ شد .. یه کم طول میکشه به محیط اونجا عادت کنم و کلا برم !!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 21:51 توسط 03031112 |
|
|
ما یه بار رفتیم یه وبلاگی بعدش اونجا از بس کپ کردیم !!! یه نظری هم گذاشتیم که فحش هم نداده بودیم و مودبانه نظر داده بودیم و کلی هم دلمون به حال یارو سوخته بود !! نکته اینجاس از بس که مودب بودیم آدرس اینجا رو هم گذاشته بودیم و اومدیم بیرون !! خلاصه اومدیم دیدیم یه کامنتی اومده سرشار از فحش های خنده دار~~ میبینیم بله بله همون وبلاگه هست!! هر پستی ما گذاشتیم ! چند تا فحش خنده دار هم برامون گذاشت .. شاکی شدیم رفتیم وبلاگش ببینیم و مطمئن شیم نکنه چیز بدی گفته باشیم که دیدیم ای بابا کامنت ما رو عوض هم کرده :))))) یعنی کلی تو اون کامنت من ازش تعریف کرده بودم!!! طرف از طرفدارای ماموت خان!!!!!! بودند و دو آتیشه !! که هنوز هم آتیششون خاموش نشده ! :)) خواستم کامنت ها رو تاییدی کنم که دیدم این تحفه ارزششو نداره و منم خوشم نمیاد روزا بیام کامنت تایید کنم! خلاصه به دوستای گلم گفته باشم که من بی گناهم این میاد فحش میده :) اصلا منم همه رو حواله میدم به مادرش!:))
خلاصه اینجوریاس راستی فیلم پسر تهرونی هم بدک نیست .. ولی شانس من جای خنده دارشو من از سینما رفته بودم بیرون !!! من نمیدونم امسال چرا اینقدر همش مانتو می خوام!! ندا توهم اینقد تنبل نباش بیاد کوه کلا ساعت خوابم به هم ریخته و جغد شدم بقال سر کوچه
بعد نوشت: همین الان از رسیدم خونه ٬ یه جشن خیلی بامزه واسه تولد ندا گرفته بودیم و کلی خوج گذشت تولد بازی بامزه ای بود که خیلی هم شباهت به مامان بازی میداد تا باشه از این جور تولدا باشه .. اصلا به نظرم خیل یکیف میده که اون اکیپی که باهم میرن بیرون خودشون زیرانداز ببرن ..خودشون غذا درس کنن و ببرن .. بساط چایی داشته باشن خیلی اینجوری بامزه تره .. تااینکه هی از این فست فود بری اون یکی ...
بازم بعئ نوشت بعد :) : منم می خوام از بلاگفای بی معرفت برم ... وبلاگ جدید من طریقه ی ساخت وبلاگ توی بلاگر رو هم تو قسمت پیوند های روزانه گذاشتم .. ولی حیف شد اصلا از محیط بلاگر خوشم نمیاد!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:1 توسط 03031112 |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر غم لشکر انگیزد
که خون عاشقان ریزد منو ساقی بهم سازیمو بنیادش براندازیم .... ....... به امید ایرانی آزاد حتی برای فرداهای دور . من سیاسی نمی نویسم فقط افکار خودم و روزمرگی هایی که دارم و اتفاقاتی که به نظرم جالب توجه هستند و آپ میکنم .. بیش از نوشتن از خواندن وبلاگ لذت میبرم . دوس دارم جایی باشه که فکراتو بنویسی و دوستانی از قماش خودت داشته باشی و باهاشون به اشتراک بزاری . خب این زندگی مجازی منه . جایی که رفتار درش اثر نداره بلکه فقط فکر و شاید هم تخیل موثره .. جایی که خیلی از دوستانم منو می خونن . خیلی اوقات دلم می خواست که وبلاگ مخفی داشته باشم . جایی که کسی منو نشناسه و برای خودم بی دغدغه بنویسم . اما تصمیم گرفتم همینجا باشم و در کل بگم که همینی که هست !! می خوای بخواه نمی خوای هم چی؟ باید بخوای :) خیلی چیزها هست که ناراحتم می کنه .. مثل اوضاع احوال کشورم همه ی جوونای همسنم و فقر و فلاکت فرهنگی و اجتماعی که توی جامعه ی ایرانه .. بچه های فقیر بیگناه و گرسنه و مسائلی از این قبیل .. برام از اینا نوشتن سخته و کلا میرم تو مود افسردگی .. برای همین از روزمرگی هام می گم یا از آرزوها و خیالاتم .. حالا واسه خودم و شاید چهارتا دیگه که گذارشون به این ورا افتاد . هدفم سرگرمی یا درس عبرت نیست . فقط نوشتنه . اسمم پریاست و الان هم ساعت نه و چهار دقیقه صبه . منم در محل کارمم و اینا رو تایپ می کنم . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|